تبليغاتX
خدا، عشق ،زندگی
خدا، عشق ،زندگی
امام من؛ دلم تنگ است؛ تنگِ تنگ
نه از دست لاقيدان و به ظاهر بي دينان
نه آنچنان از دست كفار و معاندين

که از خودي‌هاي بي‌خودي

امام من دلم تنگ است.
از نبودنت، از رفتنت دلم تنگ است؛
از بد اخلاقي، از دروغ،
از بي صداقتي مدعيان دوست داران تو و انقلاب و رهبري دلم تنگِ تنگ است.

از مدعيان اصول و مذهب، مدعيان هميشگي دفاع از ارزشها، از مدافعان دروغين شما و آرمانهايت تنگ است
از آنها كه بر سر شاخه انقلاب نشسته، بن انقلاب را مي‌برند.

امامم؛ صدايت و سيمايت بوي صداقت ميداد و ياد و خاطره ات نيز...

امامم؛ دوستت دارم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 توسط me

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشار درو دیوار ندارد


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 توسط me

مي خواهم عروسک وار زندگي کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکند. تا اگر دلم را کسي شکست چيزي احساس نکنم. تا اگر به مشکلات زندگي برخوردم بي پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکي بيش نيست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همين انسان خاکي باشم. اما سنگ به سرم نخورد. کسي دلم را نشکند و مشکلات مرا از پاي درنياورد...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط me

ترانه های زندگی من ، برایم از کودکی ساده می گویند. از خنده هایش، روزها و شب هایش، نادانی هایش...

بهار که می آید با هم زیر باران میرویم، چتری از عشق به روی قامت تو میگیرم و زیبایی تو را در آغوش میکشم. تو در نگاه آدم ها، همه هستی من میشوی و من با اشک آرام میخندم...

و من شرمسارم از تو و خدای تو... خدایی که در نگاه تو جاریست وقتی که به من می نگری...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 توسط me


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم فروردین 1388 توسط me

سال نو مبارک


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 توسط me

تولدم مبارررررررررررررررررک


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 توسط me

بغض راه گلو را بسته است، چشم ها رو به آستان مفهومی روشن است که خود روشنایی مفهوم بودن آدمی است.

گفتن از حریت یعنی گفتن از سادگی انسانی که می تواند از تکرار روزمرگی ها خویش را برهاند.

گفتن از حریت یعنی شرح رنجیدن مردمک چشم هایی که با دیدن کودکی نزار، نزار و آشفته می شوند.

حریت صدایی است که بلند نیست، زمزمه ایست به وسعت صرف کلمه زندگی، شمردن گام هایی است که با کودکانه ترین قدم ها هم آواز است. کسی از آن پریشان و دل نگران نمی شود.

گفتن از حریت گفتن از احساس مادران خسته ایست که تنها دارایی شان دعاست و محبتی که معجزه می کند.

دارم از کسی که خود قبله مروت است، که قافله سالار عشق است، که عقیله بنی هاشم است، چه می گویم، عقیله عالم است سخن می گویم.

حریت یعنی بس است مرا که در گرداب تن اسیرم. یعنی بس است مرا که نمی بینم نمی شنوم، دارند مرا می خوانند به تماشای حماسه آزادگی.

ضیافت حریت است در کوچه های تنهایی.

گفتن از حریت گفتن از نگاه های پاکی است که صبورند در مشکلات و زخم های گاه و بیگاه حاضران بی خیال زندگی.

گفتن از حریت شرح دست هایی است که قدر شناسی را بلدند، شرح مسافرانی که در حریم امن حرم، خانه خویش را می سازند.


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم دی 1387 توسط me


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1387 توسط me

هدف از قیام حسین این بود؟؟!!!


نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم دی 1387 توسط me
Blog Skin